|
فشار خیلی رووم زیاده دارم اوون زیر له میشم ....
دلم گرفته از همه چیز .... میخوام خودمو اینجا خالی کنم ....
دست از سر من بر نمیدارن چرا ؟! ا.... بیا ...!!! ما ساعتمون ۱۱:۳۰ خورد !!! بابای من خودش ساعت ۱۲:۱۰ اوومدش !! من تا اوون مووقع بی کار بودم !!! به مامانم گفتم بغض داشت خفم میکرد . مامانم گفت : لازم شد من زنگ بزنم ... فک کردن همه مثله خودشوونن ! من نشستم با خودم فکر کردم : گفتم من انقدر غرور و شخصیت دارم که هر دفعه نخواد خوورد شه !اگه این دفعه اوون افتخاری حرف زد بهش بگم : خانوم افتخاری چرا باید به خاطر یه کاری که کردم ۱۰۰ بار مورد سرزنش شما قرار بگیرم ؟! من انقدر شخصیت دارم که نذارم هر دفعه شما خووردش کنید ! هر دفعه منو تو راهرو میبینید میگید ا... چرا گووشی آوردی ؟! آخرش که چی ؟! مگه خودتون نیستید که میگید انسان جایزالخطاست ! من اوون کارو کردم و گوشی آوردم . کاری که شده ! شما هم یه بار به من تذکر دادید منم قبول کردم اشتباه کردم ! چرا شما باید یه کاری بکنید که همه توو دفتر منو چپ چپ نگاه کنن ؟! ۲ هفته از اوون موضوع گذشت تا میام فراموشش کنم شما بدتر یادم میندازید ! مگه تو این مدرسه فقط من گوشی آوردم ؟! چرا شخصیتمو خوورد میکنید ؟! چرا هر دفعه که منو میبینید قیافتونو کج میکنید ؟!شما باید با هر کس اونطوری که هستن رفتار کنید ! من انقدر خانوادم تربیت دارن و منو تربیت کردن که نذارم هر کس باهام غیر ازاوون چیزی که هیتم باهام برخورد کنن ! این طرز رفتار شما با من درست نیست این ماله اون آدمای آب زیره کاهه بدبخته ! خانوادم منو طوری تربیت کردن که با هر کس درست رفتار کنم ! مگه من با شما چه جووور رفتار کردم که با من اینجووری رفتار میکنید !؟ نمیتونه که منو بزنه ! اگه هم زدبدبختش میکنم ! فوقش میخواد نمره انضباطمو کم کنه که در اوون صوورتم میتونم بدبختش کنم ! ولی حرف درست نیست باید عمل کنم ! فقط منتظره چهارشنبم که کارنامه میدن !
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 17:28 توسط نیلو
|
سیـــــــــــــــلام به روی ماه نشسته همه !
زیاد نبوودم ؟! ببخشید ... بذار پستمونو با یه حرف خووب شرووووع کنیم !!!!
این هفتمووون خیلی پر ماجرا بوودا !!! بذار از پنج شنبه هفته پیش شرووع کنم ! زنگ آخر مشاورموون اوومد کلاسموون یه سری ورقه داد بهموون ! نوشته بود جمعه ۳/۱۲/۸۶ کلاس فوق العاده ریاضی ! وجووود دانش آموزان الزامیست و اگه نیاید غیر موجه محسووب میشه ! ساعت :۹:۴۵ تا ۱۱:۴۵!دقیقا وسط کلاس من ! آخه من به کی بگم !؟ من جمعه ها کلاس میرم خودم
حالا هیچی جمعه صبح بیدار شدم رفتم حمووم اوومدم بابامو بیدار کردم نیلو :بابا پاشو کلاس من دیر شد ! بابا : باشه .... یه ربع بعد : من : بابا من الآن باید سر کلاس باشم پاشو دیگه پاشد دیگه ! مامانم بهم گفت که ممکنه از مدرسه نیای خوونه بریم خوونه مامان بزرگت گفتم : خب ؟! گفتم : باشه رفتم مدرسه که گووشیمو تحویل بدم دیدیم کسی توی دفتر تشریف نداره ! فقط معلم ریاضیموون هستن ! گفتم : بیخی . در نمیارم نمیفهمن حوصلشونو ندارم ! رفتیم سر کلاس کلاس که تموم شد همه رفتیم پایین من یه دفه بابام زنگ زد : داشتم جواب میدادم من : الو سلام . بابام : سلام زنگ زدی ؟! من : من ؟! در همین جین بوود که یکی زد پشتم بر گشتم دیدیم مشاورمووونه !!!!! گفت خانوم ا... خانوم افتخاری کارتوون دارن یه چند لحظه تشریف بیارید ! بابامم داشت حرف میزد ! گفتم : بابا بهت زنگ میزنم اینجا به من گیر دادن ! رفتم پیش اوون افتخاری ! من : من نمیتونم بدم به شما ! فکر میکنم جمعست ! گفت : جمعست که جمعست بالاخره مدرسست ! من : شما درست می فرمایید ولی من دلیل دارم برا اینکه گووشی آوردم مدرسه ! گفتم : دلیل ؟! من : من بعدمدرسه خوونه نمیرم مادرم تاکید کردن گوشی رو ببر اگه گرفتن من زنگ میزنم باهاشوت صحبت میکنم ! گفتم : من پدرم الآن میان میتونید از ایشون بپرسید اگه حرف منو قبوول ندارید ! گفت : باید میوومدی خامووش تحویل من میدادی که اگه کسی دید بگم نمیتونی بگیری ازش جون من کاملا در خبر هستم ! گفتم : شما کاملا درست میگید منم خواستم این کار رو بکنم متاسفانه کسی جز خانم حیدری تو دفتر نبودن ! گفت : در هر حال شنبه من کارت دارم !
حالا شنبه چی شد : زنگ نهار اوومد توو دفتر از شانس خرکی ما هم من توو کلاس بوودم داشتم مشق مینوشتم ! گفت : به به خانوم ا .... ! بهم رسیدیم ! گفتم : با من کاری داشتید ؟! گفت : برا چی آوردی ؟! با هم صحبت کردیم گفت : در هر صوورت اسم تو رفت توو لیست انضباطی از هر کسی انتظار داشتم غیر تو ! زنگ اول شنبه :
معلمه از کلاسموون فرار کرد مشاور دوما یه دفه اوومد توو کلاسمون :(مشاور سال اول خودمون) گفت :اه یعنی چی ؟! ما یعنی نباید یه لحظه توو دفتر از دست شما آسایش داشته باشیم ؟! بعد بچه ها رفتن معذرت خواهی یکشنبه : مرآت داشتیم دوشنبه : اتفاق خاصی نیفتاد ٬ سه شنبه : خیلی اتفاق افتاد . ما سه شنبه نمایش تعزیه و کنفرانسشو داشتیم ! خب تو تعزیه بچه ها صبا : سنتور میزد ... زهرا: تار و دف صبح که رسیدیم مدرسه من به سمانه گفتم : بیا بریم نماز خونه رو یه دید بزنیم بعد بریم ! رفتیم نماز خونه : بچه ها داشتم خیمه میزدن (اوون کلاسیا) کمکشوون کردیم ... خیلی بروبکس IQ تشریف داستم با ۲ تا پونز میخواستن پارچه برنن به دیوووار !! بعد الناز اوومد : گفت این سلاح جنگ!!! گفتم : بالا نافه ؟! گفت : مده ! خندیدیم بعد سمانه گفت : ماکار خودمونو نکردیم اوومدیم به اینا کمک میکنیم ؟! بریم بالا ! گفتم : باشه بریم خدافظ ! رفتیم بالا دیدی صبا تو راهرو در به در دنباله ماست ! گفتم : چی شده !؟ گفت مضرابای سنتورم گم شده ! خلاصه ما هم دو باره ۳ طبقه رفتیم پایین تو نماز خونه دیدیم نیست !!!! رفتیم بالا : گفت یه مضراب آوردم ولی یه خووردش شیکسته معلووم نیست ... !!! سمانه : ایشالا تا ظهر پیدا میشه ! ایشالا ! زنگ خورد دیدم زهرا اومد گفت : نیلو برو از تو فایلت شالا رو بیار لطفا ! من دم در معلمه رو دیدیم گفتم ببخشید من الآن میام ! گفت : باشه ! رفتم دم فایلم دیدم مشاورم اوونجاست ! گفتم بذار این کار برگمو بگم فکر نکنه درووغ پر کردیم !!! گفتم : ببخشید من توی کار برگم ۲ جاشو اشتباه پر کردم یادم رفت پاک کنم ! گفت : نیلوفر چرا جمعه .... ؟! گفتم : من معذرت میخوام من نمیرفتم خوونه !!!! گفت : همین الآن برو دخترم ! منم رفتم توو دفتر گفتم : من یه معذرت خواهی به شما بدهکارم بابت جمعه ... دیدم داره چپ چپ نگام میکنه !!! سر تا پامو نگاه کرد گفت : شما معذرت خواهی هم بکنی من کسر انضباط رو دارم ... گفتم : من وظیفم بود معذرت خواهی بکنم ... دیدیم وسط حرفم رفت تو دلم گفتم : ادبت منو کشته ... تو راهرو مشاورمونو دیدم بعد گفتم: گفتم گفت : باشه ... رفتم از تو فایلم شال برداشتم رفتم تو کلاس !!! بچه ها گفتن : هیچ کاری نمیکنه من وضغیتم از تو بد تر بوود انضباط بهم دادن ۲۰ گفتم : مهم نیست فقط دلم میخواد کم کنه !!! بلایی سرش بیارم که نفهمه از کجا خورده !!! ( پارتیم کلفته حالا زنگ دوم : امتحان عربی دادیم دیدم مشاورمون اوومد تو کلاس گفت : بچه ها از اداره سوال اووومده زنگ دیگه امتحان از کلیه دروس دارید ما ===> دیگه نمیگن امتحان دارید سورپریزموون میکنن !!! ما هم امتحانو دادیم خووب بوود سخت نبوود ... تا زنگ خوورد ما دویدیم نماز خوونه وسایلو آماده کردیم ... من اوومدم بالا : بچه ها رو بردی پایین !!! سمانه دعوتنامه درست کرده بوود داده بوود به مشاورموون با مدیرموون !!! فقط مدیرموون اوومد پایین !!! اول کنفرانس داشتیم به ترتیب : سمانه زهرا نیوشا نیلوفر...!!! نیووشا : نیلوو بسه جمش کن به نمایش نمیرسیم ... دوباره : نیلوو بسه ...
منم هل شده بووودم ... نصفه تمومش کردم ... بعد نمایش شد ... سمانه نیلووفر روژین زهرا صبا ...!!! تا روژینو خووب رفتیم ...چوون موضوعمون نقالی بوود نمایش نبوود ... ولی قشنگ بوود ... این وسط صبا قاط زد فکر کرد نوبتشه سنتور و ول کرد اوومد بالا .... !!! زهرا : صبا منم برو .... من : صبا برو مهم نیست ... یه شمع بردار برو صبا رفت : زهرا اوومد گفت بعد صبا گفت !!! اینجا یه سووتی
یه سووتی دیگه هم این بود : داشتیم آهنگ آخرشو میخوندیم روژین اوون وسط سووتی داد حالا همه خندشوون گرفته بوود من سرفه کردم ... داشتم میمیردم از خنده .... بعد وسط نمایش یادم افتاده ای بابا یادم رفته از تو فایلم برووشوورارو بیارم پایین بدم بچه ها ... آخرش گفتم : بچه ها من معذرت میخوام ما برووشووور درست کردیم یادموون رفت بریم بیاریم ایشالا سه شنبه ... !!! خندیدیم ... !!! این از سه شنبه معلممون گفت : خیلی خووب بوود خسته نباشید
چهار شنبه که امرووز باشه : صبح : الهه : کادو برا زهرا آوردی ؟! الهه: خب باید امروز میاوردی دیگه من : خوب فردا میارم ... الهه : فک میکنم فردا تعطیله ...!!!
خیلی زشت شد ...
اه چقد نوشتم ؟! من برم ....
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 21:9 توسط نیلو
|
|
درباره وبلاگ
![]() عاشقانه نیس طنزه خوش اومدی .... ! منوی اصلی
پیوندها
** صدا کن مرا با شیدا جونم ** ** محسن دی جی حرف تنهایی ** ** مریم جونم مرده متحرک ** ** دفتر خاطره با سارای گلم** ** حساممممم بی عنوان ** ** حسین پور (اچ پی) علی بی غم ** ** ناشناس ** ** محسن مارمولک آدم بشو ** **جدی نگیر با سلی جونم ** **دختر دبیرستانی** **مستانه** **نیلـــو کنکوریم :(** **گوگولی مگولی با یگانه جونم** **بـــاران جوونم ** **ستاره جووونم** **LeaVe Me ALoNe با پرستو جوونم** **خاطرات مدرسه با رومیش گلم ** **شبـــــــنــــم** **بـــانـــو ی شـــب ** **مهران (خاطرات دانشگاه)** **بچه مثـــبت** **پسر مامان و بابا** ** تارا جوونم ** **لــــــــیلی و مجنـــــــــون** **دلــــبرگ نوشته ** **من و خودم** **ستاره شب** **پری فنگولی** **خانومی** **نرگسي ** **فاطمه کوچــــــــــولـــــــــو D:** **هاپو+10** **مرد باراني** **جغرافيا** **نگاه تلخ** **نجی** **قاصدک** **دل پر امید** .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی پیوندهای روزانه
آرشیو
هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته سوم تیر 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 آخرین نوشته ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
