داشتیم تو حیاط حرکات تمرین انجام میدادیم ! ( نپرس چی کار که آبروم میره ! ) بعد ۳ ۴ تای اولو خوب رفتیما !!! ۵می رو که اومدیم بریم اصلا به من الهام شد الآن یه چی میشه !
که من به سمانه گفتم : سمانه خدا کنه لیز نخوریم !
که به همین صورت حرکت رو رفتیم و پای من رو یه خیار شور لیز خورد کفش منم که بی جنبه لیز خوردم زمین ! و ۲ تا صدا شنیدم ! وقتی خوردم زمین سمانه هم افتاد رو پای من !
اولش بلند شدم دیدم نه هیچی نیس ولی بعدش یه احساس درد وحشتناک پیچید تو پام !
رفتیم بالا معلم بهداشته گفت چیزی نیس بی خودی ادا در نیار ! خلاصه من رفتم خونه نمی تونستم از پله برم بالا همون جا تو حیاط نشستم که مامانم اومد پایین با هم رفتیم بیمارستان ! از ساعت ۳ تا ۷ بیمارستان بودیم !
پامو گچ گرفتم ! دکتره می گفت : تو رو خدا یه آخ بگو !
دکتره گفت : پات مو برداشته و رباط پات پاره شده ولی گچ بگیری درست می شه ! آخ ۳ هفته استراحت مطلق بهم داد ! می تونم ۳ هفته هر وقت نخواستم نرم مدرسه !
چون خاطرات نویسی هست بازم میام می نویسم که برام یادگاری بمونه اصلا مهم نیس چجوری نوشتم مهم اینه که بعدا خودم اینا رو می خونم !
+
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 19:43 توسط نیلو
|
درباره وبلاگ
عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست !! برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش ! فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري!!!!